عباس اقبال آشتيانى
116
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
بعد از آنكه غياث الدين بدست جلال الدّين مقهور و مطيع شد يغانطايسى به طرف آذربايجان گريخته با اتابك اوزبك دست يكى كرد و به مخالفت با جلال الدّين پرداخته بعراق آمد و ناصر خليفه هم فرمان حكومت همدان را براى او فرستاد و او را به دشمنى با جلال الدّين تحريك كرد . يغان بعد از آنكه آذربايجان را دو بار غارت كرد و قريب 50000 سوار جمع آورد بهمدان شتافت و آنجا را مركز اقامت خود قرار داد . ورود يغان بهمدان مقارن شد با رسيدن جلال الدّين به مراغه ، همينكه سلطان خبر استيلاى يغان را بر همدان شنيد به عجله از مراغه بهمدان شتافته شبانه اردوى او را محاصره كرد و يغان چون خود را در دست سلطان گرفتار ديد از در امان درآمده زوجهء خود را كه دختر سلطان محمد خوارزمشاه و خواهر جلال الدّين و غياث الدّين بود به عذرخواهى به خدمت سلطان فرستاد ، سلطان هم او را بخشيده در جزء امراى خود داخل كرد و بار ديگر متوجه آذربايجان شد . آذربايجان و ارّان در اين تاريخ در دست اتابك اوزبك پسر اتابك محمد جهانپهلوان بود و او دختر طغرل سوم آخرين پادشاه سلجوقى عراق را در عقد ازدواج خود داشت و چون مردى كافى و مملكتدار نبود و ايام خود را بشرب شراب و فسق مىگذراند مردم از عمّال و ارباب دولت او صدمات بسيار مىديدند بعلاوه خطر استيلاى كفار گرجى كه غالبا تجديد مىشد راحت را از عامّهء اهالى آن حدود سلب كرده بود چنان كه در همين سال 622 گرجيان يكبار ببلاد شروان و يكبار هم به ارّان و آذربايجان حمله بردند ولى در نتيجهء مقاومت سخت مسلمين و دفاع دلاورانهء ايشان مغلوب و منهزم برگشتند . بعد از آنكه اتابك اوزبك خبر آمدن جلال الدّين را شنيد تبريز را رها كرده به گنجه گريخت و اختيار ممالك او در كف ملكه زوجهء او قرار گرفت . سلطان جلال الدّين تبريز را در محاصره گرفت و بعد از هفت روز كشش و كوشش از طرفين اهالى تبريز امان خواستند و شهر را در 17 رجب 622 تسليم جلال الدّين كردند سلطان با اينكه از مردم تبريز نفرت داشت و ايشان را در كشتن لشكريان خوارزمشاهى و فرستادن سرهاى ايشان براى مغول شريك مىدانست از سر گناهان اهل تبريز گذشت